مفهوم F.e.t.i.s.h و F.e.t.i.s.h.i.s.t.i.c disorder

دسته‌بندی نشده دیدگاه‌ها برای مفهوم F.e.t.i.s.h و F.e.t.i.s.h.i.s.t.i.c disorder بسته هستند
 

 

سوال یکی از همکاران و توصیه دوست گرامی جناب آقای دکتر کوکب باعث شد تا اگرچه به اختصار توضیحاتی را در خصوص این دو واژه در اینجا ارائه نمایم.

   برای آن که مفهوم F.e.t.i.s.h و تفاوت آن با F.e.t.i.s.h.ism و F.e.t.i.s.h.istic disorder بهتر مشخص شود لازم است در موضوع رشد و تکامل جنسی کمی به عقب برگردیم، یعنی از حدود ده سالگی که تکانه های جنسی به شکل جدی ایجاد می شود؛ اگرچه ممکن است هنوز تا طی شدن مراحل بلوغ زمان نسبتاً طولانی باقی مانده باشد. با پیدا شدن تکانه های جنسی دو مسئله مهم خودنمایی می کند. اول این که خود تکانه ها از چه جنس و ماهیتی برخوردار هستند و دوم آن که این تکانه ها عمدتاً به سمت چه جنسیتی متوجه هستند (جهت گیری جنسی یا S.e.x.u.a.l orientation). مورد دوم فعلاً مورد بحث ما نیست. اما در مورد ماهیت تکانه های جنسی باید بدانیم که آن چه جنسی و برانگیزاننده تلقی می شود از همین سن در حال شکل گیری و خودنمایی است (قابل توجه همکارانی که تصور می کنند نوجوان تا چیزی را نبیند یا نشنود صفر کیلومتر باقی می ماند!). مادران و پدران اگر کمی هوشیار باشند متوجه می شوند که نوجوان آنها که شاید هنوز سال های آخر دبستان را می گذراند به طور پنهانی به سراغ کشو یا کمد اتاق خواب آنها رفته و یا در رسانه ها به دنبال یافتن محتوای جنسی است و همین موضوع گاه آنها را سراسیمه به کلینیک ها یا مطب پزشکان می کشاند. جالب اینجا است که تا همین چند سال پیش تصور بر آن بود که سنین دبستان دوران خاموشی جنسی کودکان، متعاقب کنجکاوی های جدی سنین پیش از دبستان است. اما تحقیقات دقیق تر نشان دادند که نه تنها خاموشی در کار نیست بلکه در سال های آخر دبستان کنجکاوی ها کاملاً شدت می یابد. تفاوت تنها در اینجا است که کودکان اغلب هوشیار شده اند و کمتر مچشان گرفته می شود!

   نکته قابل تامل این است که همزمان با این تحولات، ترجیحات جنسی فرد (S.e.x.u.a.l preferences) و خیال پردازی های جنسی (S.e.x.u.a.l fantasies) نیز در حال شکل گیری و بروز هستند. جدای از شواهد پژوهشی، حتی وقتی در کلینیک با مرد یا زنی 50 ساله صحبت می کنید و در شرح حال به دنبال الگوی ترجیحات جنسی فرد هستید متوجه می شوید که سرنخ اولیه اغلب این ترجیحات و خیال پردازی ها در رفتارهای دوران نوجوانی به وضوح قابل تشخیص است. این که از یک فرد 50 ساله مثال زدم به این علت است که باز هم طبق یک باور نادرست چه در مردم و چه در همکاران بعضاً حتی درگیر در امر سلامت جنسی، این سوءتفاهم وجود دارد که این ترجیحات و به ویژه تنوعی که این روزها مشاهده می کنیم صرفاً ناشی از رسانه ها و به ویژه پورنوگرافی، شبکه های ماهواره ای و فضای مجازی است! در حالی که برای مراجعه کنندگان میانسال ما در دوره نوجوانی دسترسی به هیچکدام از این فناوری ها قابل تصور نیست ولی به همان اندازه نسل های جدیدتر تنوع در ترجیحات جنسی و بعضاً نامتعارف بودن آنها را مشاهده می کنید. تفاوت اینجا است که آنها طی چندین دهه، اغلب هیچگاه جرات این را نداشته اند که در این مورد حتی با همسر خود صحبت کنند.  

   اگرچه ترجیحات جنسی (مثل ترجیحات غذایی یا دیگر ملاحظات سبک زندگی) از همین سنین کم در حال شکل گیری و بعضاً تثبیت هستند اما نباید فراموش شود که عناصر کاملاً ثابتی در زندگی جنسی فرد تلقی نمی شوند و بالاخره ممکن است در طول زمان و متناسب با تجارب فرد دستخوش تغییراتی شوند (چه در جهت تقویت و چه در جهت کم رنگ شدن).

   حال که این متغیر تبیین شد می توان درک بهتری از مفهوم F.e.t.i.s.h داشت. صرف نظر از تلقی های تاریخی از این واژه، این کلمه امروز عمدتاً نشان دهنده تمرکز تکانه های جنسی و برانگیزاننده فرد بر اشیاء و عناصر بی جان (مثلاً لباس زیر، کفش یا حتی اشیائی کاملاً غیرمرتبط با جنسینگی)، قسمت خاصی از بدن (مثلاً قسمت های مختلف اندام تحتانی، گوش ها و ...)، یا فعالیت جنسی خاصی (تحریک آلت با پا یا زدن ضربه به ناحیه باسن و ...) است. در حالی که این شرایط برای سال ها وضعیتی مردانه تلقی می شد، با متداول تر شدن ابراز محتوای تکانه های جنسی مشخص شده که زنان نیز می توانند چنین شرایطی را تجربه کنند اگرچه با شیوعی به مراتب کمتر.

   خیالپردازی ها و ترجیحات جنسی نامتعارف در صورت علنی شدن تا همین چند دهه پیش به سرعت خوردن برچسب "انحراف" را برای فرد به دنبال داشت. حتی هنگامی که در طبقه بندی های تشخیصی و متون تخصصی استفاده از واژه هایی مثل Deviation و Perversion کنار گذاشته شد، هنوز عمده این موارد را در دسته ای از اختلالات تحت عنوان پارافیلیا (کژکامی یا دشکامی) قرار می دادند. فتیشیسم (F.e.t.i.s.h.i.s.m) که به غلط در بسیاری از متون، یادگارخواهی ترجمه شده است یکی از انواع این پارافیلیاها محسوب می شد.

   طی چند دهه اخیر، فناوری ارتباطات و به ویژه فضای مجازی شواهدی را ارائه دادند که این ترجیحات جنسی نامتعارف، بعضاً چندان هم نامتعارف نیستند! آمار جستجو برای سوژه های خاص جنسی و محتواهای ترجیحی در سایت های مربوطه و این موضوع که این افراد با پیدا کردن یکدیگر در فضای مجازی به ایجاد گروه های اینترنتی می پردازند و نهایتاً حتی کلوپ های ویژه خود را در دنیای واقعی تاسیس می کنند، محققین را بر آن داشت تا با پیمایش هایی قابل تعمیم، شیوع این ترجیحات نامتعارف یا Paraphilic interests را ارزیابی نمایند. نتایج اغلب تعجب برانگیز بود و حتی شیوع جمعیتی تا 7 درصد گزارش شده است! البته واضح است که پژوهش در این حوزه چندان آسان نیست و علاوه بر کنترل سوگیری ها، به علت حساس بودن موضوع همیشه احتمال کم برآوردی (Underestimation) نیز وجود دارد.

    اما طبیعی است که باید مرزی بین تمایلات و ترجیحات نامتعارف و آنچه اختلال یا Paraphilic Disorder تلقی می شود تعریف می شد. DSM 5 که حاوی ملاک های تشخیصی اختلالات روان پزشکی است به بالینگران کمک می کند تا علایق پارافیلیک را از اختلالات پارافیلیک (دشکامی ها) تفکیک کنند. تفکیک این دو موقعیت توسط درمانگر بسیار مهم است چون در صورت بی توجهی و عدم تسلط درمانگر به موضوع ممکن است با مداخلات یا اظهارنظرهای نسنجیده، زندگی جنسی زوج به شکل جدی مختل شود. شدت و تکرار غیرقابل مقاومت این تکانه های جنسی نامتعارف، ایجاد دیسترس برای فرد و برهم زدن موقعیت خانوادگی، اجتماعی و شغلی او، احتمال آسیب به خود فرد یا دیگری و محدوده زمانی حداقل 6 ماه برای این رفتارها از ملاک های اصلی تشخیص اختلالات پارافیلیک هستند. به این ترتیب برای اطلاق فتیشیسم یا به عبارت صحیح تر تشخیص F.e.t.i.s.h.i.s.t.i.c disorder باید این شرایط وجود داشته باشند:

  • برانگیختگی جنسی شدید و مکرر ناشی از اشیاء      غیرزنده یا بخشی خاص از اندام های "غیرجنسی" بدن که می تواند به      شکل خیالپردازی، میل شدید برای آن یا رفتار خود را نشان دهد.
  • این خیالات و تمایل شدید و رفتار باید موجب      دیسترس جدی (من ترجمه کلافگی را ترجیح می دهم) یا نابسامانی در ملاحظات      اجتماعی، شغلی و کارکرد فرد شود.
  • شیئی که به عنوان Fetish شناخته می شود نباید محدود به آنچه در      مبدل پوشی (Cross-dressing) مورد استفاده قرار می گیرد باشد و همچنین      نباید از جمله ابزارهایی باشد که برای تحریک لمسی اندام جنسی به کار می روند      (مثل کامش ابزارهایی (S.e.x toys) به شکل ویبراتور).

   به این ترتیب لازم است توجه داشته باشیم که حضور مفهوم F.e.t.i.s.h در زندگی جنسی یک فرد الزاماً به معنی بیماری نیست و اگرچه از جمله تمایلات نامتعارف خوانده می شود ولی چندان هم غیرشایع نیست و تنها در شرایطی که تشخیص آن به عهده بالینگران مسلط به موضوع است ممکن است اختلال تلقی شود و نیاز به مداخلات درمانی پیدا کند. لذا بهتر است چه افراد و چه زوجین بجای برچسب گذاری بر روی خود یا همسرشان پیش از آن که سوءتفاهم های جدی، روابط آنها را به چالش بکشد به متخصصین مربوطه مراجعه نمایند.

وسواس یا تکرار گریزناپذیر

دسته‌بندی نشده دیدگاه‌ها برای وسواس یا تکرار گریزناپذیر بسته هستند

وسواس یک بیماری روانی است که در آن فکرهای غیر منطقی در ذهن تکرار می شوند و بیمار را به انجام رفتارهای تکراری وا می دارد. خود بیمار می داند فکرهایش پایه و اساس منطقی ندارد اما نمی تواند از دست آن ها راحت شود. گویی توان مدیریت فکرهایش را ازدست داده و آن ها بدون اراده او مدام وارد ذهنش می شوند. بیمار خیلی زود یاد می گیرد که برای فرونشاندن احساس آزارنده ای که این فکرها ایجاد می کند انجام رفتارهای تکراری موثر است. مثل این که آب کشی کند، وردی بخواند یا چندین بار چیزی را چک کند. به همین دلیل فکرهای تکراری به رفتارهای تکراری منجر می شود. اما اثر تسکینی این رفتارها موقتی است و دوباره آن فکرها از گوشه ای پنهانی در ذهن سر بر می آورند و این چرخه فکر-عمل تکرار می شود. برای درمان هرمشکلی باید علت آن مشخص شود. وسواس علت های زیادی دارد و گاهی نمی توان به دلیل های عمیق تر آن پی برد. ذهن وسواسی مقاومت زیادی دارد و به این راحتی به درمانگر اجازه ورود به لایه های عمیق تر را نمی دهد. به دلیل همین مقاومت است که درمان وسواس خیلی مشکل است. بیمار به شدت به فکرها و رفتارهای تکراریش چسبندگی دارد. ما هرجایی که در رفتارهای انسانی با مساله تکرار مواجه شویم فکر می کنیم حتما بیمار چیزی از آن رفتار عایدش می شود که آن را تکرار می کند. خود بیمار اذعان می کند که با تمام وجود می خواهم از فکرهای وسواسیم راحت شوم اما این همه داستان نیست. بخشی پنهانی و مرموز از ذهن او تمایلی ناخودآگاه به ادامه این فکر ها دارد. تمام این فکرها و رفتارهای قانونمند و تکراری بیمار را در یک قلعه خیالی قرار می دهد که همه چیزش زیر نظر اوست. ساختن چنین قلعه ای در ذهن، تلاشی مذبوحانه و تسکینی خیالی برای ایجاد احساس امنیت کامل و داشتن زندگی حساب شده و قابل پیش بینی در دنیایی است که هر لحظه امکان اتفاقی وجود دارد و از هیچ قطعیتی برخوردار نیست. گرفتن فکرها و رفتارهای وسواسی از بیمار یعنی این که آن قلعه خیالی را جلوی چشمانش ویران کنیم. گاهی فکرهای وسواسی از یک خودشیفتگی نهفته سربرمی آورند. بیماری که معتقد است همه آدم ها اشتباه می کنند که فقط یک بار دستشان را پیش از غذا می شویند یا فقط یک بار بسته بودن قفل در را امتحان می کنند و تنها من هستم که دقت بالایی دارم و حواسم به همه چیز هست نشان از خود شیفتگی دارد. یا در مثالی دیگر بیماری که معتقد است همه پزشک ها در تشخیص بیماری او مشکل دارند و او بیماری لاعلاجی دارد که هیچ پزشکی نمی تواند تشخیص بدهد و همه آزمایشگاه ها هم به علت خطای آزمایشگاهی نتیجه ها را منفی نشان می دهند می تواند مصداق خودشیفتگی باشد. این که بیمار مبتلا به وسواس می داند فکرهایش غیر منطقی است و با تمام وجود می خواهد از آن ها راحت شود فقط قسمتی از داستان است. واقعیت درونی چیز دیگری است و بیمار گاهی تمایل ناخودآگاه برای حفظ آن ها دارد. گاهی فکرهای وسواسی نوعی دفاع ناخودآگاه برای فرار از فکر آزارنده دیگری است. من همیشه از بیمارانم که وسواس فکری دارند می پرسم که اگر وسواس نداشتی به چه چیزهای دیگری فکر می کردی؟ چه چیزهایی آزارت می داد. خیلی وقت ها این سوال برایم راهگشا بوده و من را به شناخت علت های پنهانی تر فکر های وسواسی بیمارم نزدیک کرده است. اگر بگوییم وسواس برای روانپزشکان مانند سرطان برای پزشکان داخلی است بیراه نگفته ایم. در هر دو بیماری چیزی آسیب رسان، مرموز و پیش رونده در درون بیمار روز به روز قوی تر می شود. اگر در زنجیره علت های وسواس، آخرین حلقه را در نظر بگیریم، متهم اصلی کاهش سروتونین است. سروتونین یک انتقال دهنده عصبی-شیمیایی است که کاهش آن به فکرهای وسواسی منجر می شود. اما حلقه های دیگر زنجیر همچنان حضور دارند. با درمان کاهش سروتونین، فکرهای وسواسی تا حدی کم می شود اما به هیچ روی کافی نیست. درمان وسواس ترکیبی از دارو درمانی و روان درمانی است. باید این واقعیت را پذیرفت که درمان وسواس بسیار تدریجی و با اثر بخشی کم است. حتی 30 درصد کاهش نشانه های وسواس موفقیت در درمان به حساب می آید. برای درمان وسواس باید نگاهی واقع بینانه داشته باشیم. انتظار ریشه کنی فکر های وسواسی یک خوش بینی غیر منطقی است. هرچند فکرهای وسواسی این قدر آزاردهنده هستند که حتی کاهش 30 درصدی نشانه ها هم کمک زیادی به بیمار می کند.

 

براي معشوق چه خوابي ديده ايم؟

دسته‌بندی نشده دیدگاه‌ها برای براي معشوق چه خوابي ديده ايم؟ بسته هستند
بخش قابل توجهی از زندگی ما در خواب می گذرد. رویا ها و کابوس های شبانه، برای ما تجربه های هیجانی و واقعیت های ذهنی هستند. گاهی تاثیر تجربه های هیجانی که در رویا داریم کمتر از تجربه های واقعی ما در زمان بیداری نیست. ترس ها، نگرانی ها، خشم ها و تمام هیجان های سرکوب شده ما خودش را در خواب نشان می دهد. به همین دلیل است که صحبت از رویا و خواب در جلسه های روان درمانی اطلاعات مهمی از ناخودآگاه فرد به درمانگر می دهد. روان درمانگران همیشه محتوای خواب ها را جدی می گیرند و از آن ها به عنوان ابزاری برای تحلیل ناخودآگاه استفاده می کنند. هدف اصلی روان درمانی رسیدن به خودآگاهی بیشتر نسبت به همه جنبه های روانی است. هرچقدر نسبت به خود و آن چه در ناخودآگاهمان می گذرد آگاه تر شویم، توانایی تسلط و سروری بیشتری روی هیجان  ها و رفتارهایمان پیدا می کنیم. درمان واقعی بینش مدار،دادن راهکار به مراجع نیست بلکه رساندن او به درجه ای از خودآگاهی بالاتر است. در رابطه عاشقانه، خواب هایی که ما درباره معشوق می بینیم گویای واقعیت های روانشناختی خود ما هستند نه واقعیت های روانشناختی معشوق. یکخطای هیجانی بسیار شایع این است که احساسی که در خواب پیدا می کنیم در زمان بیداری هم ادامه می یابد. اگر کسی این کابوس را ببیند که معشوقش به او خیانت کرده، یا برخورد بد و پرخاشگرانه با او داشته، روز بعد احساس خوبی به معشوق ندارد. سرچشمه بسیاری از تعارض های رفتاری ما در رابطه های نزدیک، مشکلات شخصی خودمان است که به معشوقی که از همه جا بی خبر است فرافکنی می کنیم. ما انسان ها آن قدری که ادعا می کنیم موجودات منطقی و خردمندی نیستیم. به راحتی یک رویای بد حد اقل برای مدت کوتاهی احساس ما را نسبت به معشوق عوض می کند. چاره این است که نسبت به غیر منطقی بودن خود آگاه باشیم و اجازه ندهیم هیجان های بی پایه و اساس روی رابطه ما اثر بگذارد. خواب ها اطلاعات ارزشمندی نسبت به ناخودآگاه ما می دهند و از این روی باید جدی گرفته شوند. اما جدی گرفتن خواب به این معنی نیست که افراد مهم زندگیمان را برای ترس ها و تعارضات ناخودآگاه خود مقصر بدانیم و بر اساس خواب هایمان تغییر رفتار بدهیم. یکی از موهبت های روان درمانی کار کردن روی محتوای رویا هاست و به مراجعان این امکان را می دهد که با دید بازتری با رویاهایشان مواجه شوند و سر چشمه آن ها را در خودشان جست و جو کنند

WP Theme & Icons by N.Design Studio& Mahdi Salari
Entries RSS Comments RSS ورود